محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4979

تاريخ الطبرى ( فارسي )

احمد بن محمد موصلى گويد : هرگز مهابت اميرى به نزد ما چون مهابت خالد ابن برمك نبود ، بى آنكه عقوبت سخت كند . از او جبارى نديديم ولى مهابت وى به دلهاى ما بود . معاوية بن بكر باهلى گويد : ابو جعفر بر موسى بن كعب خشم آورده بود . وى از جانب ابو جعفر عامل جزيره و موصل بود ، پسر خويش مهدى را سوى رقه فرستاد كه رافقه را بنيان كند و چنان وانمود كه آهنگ بيت المقدس دارد ، به دو گفت سوى موصل رود و چون آنجا رسيد ، موسى بن كعب را بگيرد و به بند كند و خالد بن برمك را به جاى وى ولايتدار موصل كند . گويد : مهدى چنين كرد و خالد را در موصل نهاد و دو برادر خالد ، حسن و سليمان ، پسران برمك را با خويش ببرد . گويد : و چنان بود كه منصور ، پيش از آن خالد را پيش خوانده بود و گفته بود : ترا براى يكى از كارهاى مهم در نظر گرفته‌ام و براى يكى از مرزها برگزيده‌ام آماده باش و كس اين را نداند تا ترا بخوانم . گويد : يحيى خبر را از پدر خويش نهان داشت و با كسان ديگر به حضور يافت . ربيع در آمد و گفت : « يحيى بن خالد . » يحيى بر خاست و ربيع دست او را گرفت و بنزد منصور برد و چون بنزد كسان بازگشت پرچم آذربيجان پيش روى او بود . پدرش آنجا حاضر بود و كسان را بگفت تا همراه وى بروند كه در موكب وى برفتند و به دو مباركباد گفتند ، به پدرش نيز به سبب ولايتدارى وى مباركباد گفتند و كارشان دوام يافت . احمد بن معاويه گويد : منصور فريفتهء يحيى بود ، مىگفت : « مردم فرزند مىآورند اما يحيى پدرى آورده است . » در اين سال منصور در قصر خويش به نام خلد جاى گرفت . در همين سال منصور به مسيب بن زهير خشم آورد و او را از نگهبانى برداشت و بگفت تا وى را بدارند و به بند كنند ، از آن رو كه وى ابان بن بشير دبير را زير